سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 25

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

« باز انديشيدم كه كم‌آزارى و عزلت مر امّتان پيشين را لايق‌تر بوده است چنان كه موسى عليه السّلام با كسى كارزار و قتال نكرد و اللّه بىواسطهء جنگ بنى اسرائيليان را نگاه مىداشت امّا امّت محمّد عليه السلام را حدّت و صلابت و امر معروف و نهى از منكر لايق‌تر است كه اين علوّ اسلام از جنگ حاصل شده است » ص 377 . گورها يكسان به پيش چشم ما * روضه و حفره به چشم انبيا ( 418 - 12 ) برگهاى جسمها ماننده‌اند * ليك هر جانى به ريعى زنده‌اند خلق در بازار يكسان مىروند * آن يكى در ذوق و ديگر دردمند همچنان در مرگ يكسان مىرويم * نيم در خسران و نيمى خسرويم ( 285 - 25 ) « چنان كه ديگران كالبد مرا مىبينند و ليكن روح مرا نمىبينند كه از مشرق تا مغرب گرفته و دوم استدلال آنكه گورها را مىبينند و احوال اندرونها ندانند كه چيست » ص 383 . اين تكبر زهر قاتل دان كه هست * از مى پرزهر شد او گيج و مست چون مى پرزهر نوشد مدبرى * از طرب يك‌دم بجنباند سرى ( 396 - 23 ) « اين حيات اين جهانى كه اللّه ما را مىدهد با چندين مذلّت و رنج درآميخته و نيز با ما وفا نخواهد كردن همچون شراب زهرآلود را ماند و يا چون مى تلخ را ماند كه ما مى بخوريم جام زهرآلود را خوش مى بكشيم » ص 387 . پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را هم بدان در زمانه هيچ زهر و قند نيست * كان يكى را با دگر را بند نيست زهر مار آن مار را باشد حيات * نسبتش با آدمى آمد ممات ( 324 - 25 ) « و نيز اين فرخجى چيزها به نسبت است نه مطلقا فرخج است مثلا فرخج‌تر چيزى از افكندهء آدمى بتر نيست و او غذاى سگست و گاو است و مدد بسيار